تارنمای فرهنگی استان کرمان » Blog Archive » ارگ بم


ارگ بم
نوشته شده توسط مدیر | مرتبط با : جاذبه گردشگری | 376 views

محمد مهریار

ارگ بم بر بلندای صخره ای سترگ، درجنوب رودخانه پشت رود جا دارد و شهر بم و دیوار شهربست قدیم آن در جنوب ارگ و درفاصله میان رودخانه پشت رود و رودخانه دیگری شکل گرفته است و امروزه بسترود به خیابانی میان شهری بدل گردیده است .

ارگ بم عضوی از منظومه ای بزرگ از بناهای تاریخی است که آن را در میان گرفته اند ؛ شهر باستانی دارزین با قدمتی در حدود هزاره اول پیش از میلاد در اراضی شمال غربی بم امروزی برپا بوده و هنوز کوشک های میان محله های شهردوران قرون اولیه اسلامی در آن بر پامانده اند و تنها قریه کوچکی در حوزه غربی آن آباد است ؛ قلعه دختر در شمال رودخانه پشت رود و در جنوب آن بنای چارطاق و ساختمان کوشک و پیر علمدار و همچنین در مشرق و نزدیکی ارگ، بنای تاریخی مسجد حضرت رسول بر پیرامون فضای ارگ برپا بوده اند . هرچند که پیشینه این بنا ها سالیابی نشده است ، با این حال قدمت آن ها ، از قرون اولیه دوران اسلامی تا دوره ایلخانی قابل تخمین به نظر می رسد.
سالیابی بناهای تاریخی واقع در ارگ بم و همچنین بناهای پیرامون آن تاکنون در برنامه کار باستان شناسان قرار نگرفته است ، از اینرو شایسته است که بیشتر به گزارش های شفاهی مردم و متون تاریخی اکتفا نمود. . در متون تاریخی ؛ پیدایش ارگ بم را به بهمن بن اسفندیار نسبت داده اند، و او را اردشیردرازدست از شاهان دوران هخامنشی قلمداد کرده اند. در سیمای برخی از برش های ارگ نیز لایه های ساختمانی بیشماری نمایان است که گویای ساخت و سازهایی مکرر در ارگ و تأییدی بر درستی تخمین قدمت متون تاریخی است.
هرچند که تا کنون وقوع زلزله های بزرگ در منطقه بم گزارش نشده است و یا دست کم از آن بی اطلاع مانده ایم ، با این حال ارگ بم طی عمر طولانی خود ، بارها مورد مهاجمه ها ، جنگ ها و محاصره های طولانی دشمن تخریب و ویرانی بوده و نشانه های شاخصی از ویرانی های آن در دست است . با این حال هر باربالنده تر گذشته برای استقرار نسل های بعدی انتخاب شده ، مرمت شده و گسترش یافته است .
ساکنان ارگ بم در حدود یکصد و پنجاه سال پیش ، برای آخرین بار مأوای ارگ را ترک نموده ودرون باروی شارستان و در میان باغ ها و نخلستان های بیرون از شهر سکنی گزیدند. وسعت ارگ بم به ییست هکتار می رسد . جز باروی شارستان که درحوزه شمالی به باروی ارگ نزدیک است و به فاصله اندکی از باروی ارگ جا دارد . در حوزه جنوبی چهار بارو بخش فراز کوه سنگی را احاطه کرده است که به احتمال زیاد راستای هر بارو نشان دهنده گسترش حاکم نشین ارگ در دوره ای از تاریخ است . ساختمان ارگ بم در شکل توسعه یافته اش از دو بخش مردم نشین و حاکم نشین تشکیل شده است. در فضای شمالی بیرون ارگ ، بنای گنبد بزرگ یخدان و در نزدیکی آن دیواره رفیع یخ چاوون جا دارد .
بخش حاکم نشین بر فراز قله صخره و در شمال ارگ جا دارد و متشکل از بنا هایی است، همچون؛ برج اصلی ، چهارفصل ، خانه حاکم ، چاه آب ، حمام ، خانه رئیس سرباز خانه (ساختمان معروف به آسیاب بادی) ، سرباز خانه ، دروازه (ساسانی) و برج و باروی این مجموعه را شامل می شود . گفتنی است که جز بنای آسیاب بادی ، دیگر بخش های حاکم نشین بر باروهایی سنگی با بلندی نزدیک به هفت متر استوار شده است که در زیر روکش کاهگلی پنهان مانده است ، چنین به نظر می رسد که در لایه های مانده در محدوده باروی سنگی به ویژه در سطوح زیرین آن کهنه ترین بخش حاکم نشین باشد. در بخش شرقی حاکم نشین دروازه مسدود شده ای است که آن را کد کرم (خانه کرم) می خواندند و وجود این پدیده را سندی بر جا مانده از داستان هفتواد تلقی نموده اند.
فضای مردم نشین یا عامه نشین با حصاری بلند در راستای شرقی غربی از بخش حاکم نشین جداشده و دسترسی این دوبخش به یکدیگر از راه دروازه ای است که از شمال بنای میر آخور به سرباز خانه حاکم نشین می رسد. بخش مردم نشین را به دوره ای از گسترش ارگ نسبت داده اند ، با این حال این دوبخش در میان باروی حصینی با ۳۸ برج بزرگ و کوچک جای دارد که یکپارچه به نظر میرسد وتنها دروازه این مجموعه در میان باروی جنوبی مردم نشین جاسازی شده است . فضای مردم نشین شامل : دروازه ورودی ، بنای سردروازه ، راسته بازار ، مسجد جامع ، بنای زورخانه (مقبره) ، ساباط و خانه جهودا ، میدان تکیه، مسجد پیامبر ، حمام ، مدرسه (خانقاه) ، اصطبل ، بنای میراخور و محله های مسکونی است .

طی سال های اخیر ، مرمت و بازسازی ساختمان میرآخور در شمال بنای اصطبل به عنوان دفتر کار مرمت و احیای ارگ ، سرآغازی بود بر فعالیت های کلان سازمان میراث فرهنگی کشوردر شهرستان بم .در این رهکذر به مرور بررسی ، خواناسازی و احیای شبکه معابر و بناهای سردروازه ، راسته بازار ، چارسوق ، مسجد جامع ، مجموعه میرزا نعیم ، خانه ساباط ، بناهای پیرامون میدان تکیه ، اصطبل ، مدرسه ، سربازخانه ، خانه رییس قشون ، بخش جنوبی و بخش غربی بارو و برج های پیرامونی ارگ ، ساختمان گنبد یخدان ، باروی یخچاوون و مسجد حضرت رسول در فضای بیرونی ارگ مرمت و احیا گردید و برای تحقق اهداف از پیش تعریف شده راه اندازی شد و سامان گرفت .
در کاوش های سالهای اخیردر فضای دروازه اسپیکان که در باروی شارستان و در شمال غربی ارگ واقع است ، تاسیسات آب رسانی مخفی ارگ آشکار گردید .آب دو رشته قنات در ساختمان پخشگاه همجوار با این دروازه ، چند بخش شده و بخشی از آن از طریق تنبوشه به ساختمان شترگلو واقع در خندق غربی می رسیده و به میان ارگ هدایت می شده و در ساختمان حمام بخش غربی مردم نشین ظاهر می گردیده است .

دانشنامه جهان اسلام

مدخل (بم) نوشته خسرو خسروی

بًم، شهرستان،‌ شهر، و قلعه ای در استان کرمان.

۱) شهرستان بم (جمعیت طبق سرشماری ۱۳۷۵ ش ۱۹۸۴۳۵ تن، که از آن میان حدود ۴۳ درصد شهرنشین؛ و حدود ۴۷ درصد روستانشین بوده اند). در مشرق و مرکز استان کرمان قرار گرفته، از شمال به شهرستان کرمان، از مشرق به شهرستانهای زاهدان و ایرانشهر، از جنوب به شهرستان جیرفت

، و از مغرب به شهرستان بردسیر محدود است. مشتمل است بر چهاربخش حومه (مرکزی)، رایگان، نًرماشیر و فًهوج، و شهرهای بم و بًروات. کویر لوت (دشت لوت)، در قسمت شمال و شمال شرقی آن واقع شده و مغرب آن کوهستانی است. آبادیهای بم در دامنه کوهها و دشت قرار دارد. رشته کوههای بارز و کوههای راین درشمال و مغرب آن (ارتفاع بلندترین قله: ۴۴۶۵ متر به نام هزار در بخش راین) تا جنوب شهرستان امتداد دارد، و در آنجا شاه کوه و نمداد (ارتفاع بلندترین قله: ۳۴۹۱ متر) نامیده می شود. کوه کِشیت در شمال شهرستان با جهت شمال غربی – جنوب شرقی تا مغرب شهر بم امتداد دارد و کویر لوت را از دره‌ تهرود جدا می کند. گردنه سرپشت در نزدیکی دارزین در مغرب شهر بم واقع است. رودهای موسمی آن فهرج و تَهْرود جدا می کند. گردنه سرپُشت در نزدیکی دارزین در مغرب شهر بم واقع است. رودهای موسمی آن فهرج و تَهرود است. تَهرود از کوه هزار در ارتفاعات ساردویه سرچشمه می گیرد، از دهستان تهرود، در بخش راین، می گذرد و به لوت شورگَز منتهی می شود. بم در تابستان بادهای گرم به نام لِوار دارد. در مشرق شهرستان،‌ در بخشهای ریگان و نرماشیر، جنگلهای تُنُکِ درختان گز و کَهور دیده می شود. دره های واقع در کوههای بارز و کشیت،‌ با آب فراوان و سبز و خرمی،‌ از دیرباز باعث سکونت مردم در آنجا و پیدایی آبادیها و کشت و ورز شده است. آب آشامیدنی مردم از چشمه ها و چاههای عمیق و نیمه عمیق و قنات تامین می شود. دهها رشته قنات،‌ زمینهای آن را مشروب می کند. از محصولات عمده آن گندم و جو و مرکبات است. خرما و حنا و مرکبات آن صادر می شود. از صنایع دستی قالی بافی،‌ سبدبافی،‌ حصیربافی و گلیم بافی دارد. پرورش گاو و گوسفند و بز در آن رایج است. در نواحی بیابانی بم از شتر برای رفت و آمد و بارکشی استفاده می شود. معادن مرمر و چشمه آب گرم معدنی دارد. راه اصلی کرمان – زاهدان، کرمان- ایرانشهر، و کرمان- جیرفت از آن می گذرد. این شهرستان زلزله خیز است. از جمله آثار باستانی آنجاست: میل نادری (درست تر: میل قاوردی)، از آجر، از دوره نادرشاه به ارتفاع تقریبی چهل گز در نزدیکی شهر فهرج (وزیری کرمانی، ۱۳۶۴ ش، ج ۱، ص ۳۵۵،‌ ۳۵۶، حاشیه)؛ قلعه دختر؛ ویرانه های شهر قدیمی ریگان از دوره اشکانی (مستوفی، ص ۳۴۹) در حدود ۳۷ کیلومتری جنوب شرقی شهر فهرج؛ ویرانه های ساسانی – اسلامی نرماشیر، نزدیک روستای چَغوک آباد (حدود نوزده کیلومتری جنوب غربی آبادی فهرج)؛ و قلعه (ارگ) بم در ۱۳۱۶ ش، شهرستان بم در استان هشتم با بخشهای بم (حومه)‌، سبزواران (جیرفت)، ساردویه،‌ کهنو (کَهْنوج)، و مَشیز (بردسیر) تشکیل شد (ایران. وزارت کشور، ص ۱۵ مکرر). در تیر ۱۳۲۴ بخش بردسیر از آن مجزا و تابع شهرستان سیرجان گردید (همان، ص ۲۳ مکرر) طبق تصویبنامه شهریور ۱۳۲۵، دهستان نرماشیر (فهرج) تبدیل به بخش، و تابع شهرستان بم شد (همان، ص ۲۴ مکرر) و جیرفت از شهرستان بم مجزا و تبدیل به شهرستان گردید (همان، ص ۲۵ مکرر) درهمان سال،‌دهستانهای اسفندقه و راین از بخش ساردویه مجزا و به عنوان بخش، تابع شهرستان جیرفت شد (همانجا) در مهر ۱۳۲۶، دهستان ده بکری (مُرغَک)، از بخش مرکزی (حومه) شهرستان بم مجزا و تابع بخش راین و جزو شهرستان بم گردید، و دهستان اسفندقه از بخش راین شهرستان بم مجزا و ضمیمه بخش ساردویه و تابع شهرستان جیرفت شد (همان، ص ۲۶ مکرر) بعداً بخش کهنوج نیز از شهرستان بم جدا و به شهرستان تبدیل شد.

۲) شهر بم. مرکز شهرستان بم (جمعیت طبق سرشماری ۱۳۷۵ ش: ۷۰۰۷۹ تن)، در ارتفاع حدود ۱۰۶۰ متری،‌ در دشتی حاصلخیز، در شمال رشته کوههای بارز در مسیر راه اصلی کرمان – زاهدان، و کرمان – ایرانشهر- چابهار (دریای عمان)، در حدود ۲۰۰ کیلومتری جنوب شرقی شهر کرمان واقع است. فاصله آن تا ایرانشهر در جنوب شرقی حدود ۳۵۷ کیلومتر، و تا جیرفت در جنوب غربی حدود ۱۱۸ کیلومتر است. آب و هوای آن عمدتاً کویری است. حداکثر مطلق دمای آن به ۴۹ درجه سانتیگراد، و حداقل آن به ۹- درجه سانتیگراد می رسد. گاهی در بم برف می بارد. رشته کوههای بارز مانند سدّی در جنوب دشت بم کشیده شده است. رود موسمی تهرود از شمال شهر به نام رود بم (یا رود پشت) می گذرد. آب آشامیدنی بم عمدتاً از چاه و قنات تامین می شود. حدود ۲۹ رشته قنات با جهت غربی- شرقی وارد شهر و حومه آن می شود. طول برخی از آنها به حدود بیست کیلومتر می رسد. محله قدیمی زرتشتیها در شمال غربی شهر واقع است. از جمله بناهای قدیمی شهری: مسجد سید (تاریخ بنا: ۱۲۶۲)؛ امامزاده اسیری؛ مسجد اسعدالدوله (۱۲۹۴)؛ بقعه امامزاده زید منسوب به یکی از امام چهارم علیه السالم که زیارتگاه اهالی است؛ و مسجد وکیل (تاریخ بنا: ۱۲۸۴-۱۲۸۷) محله کوزران (گوزاران) در شمال غربی آنجاست. ده بکری در دهستان کوهستانی مرغک،‌ در حدود ۲۶ کیلومتری جنوب آبادی دارزین، از مراکز ییلاقی اهالی بم است. بم کارگاههای چاقوسازی دارد. از تفرجگاههای مردم شهر باید از ارگ جدید بم نام برد. بم دارای فرودگاه است. از جمله محله های قدیمی شهر، لشکر فیروز است که در مغرب قلعه قرار گرفته است (محلاتی، ج ۱، ص ۲۰۱، نقشه) هنگام شورش آقاخان محلاتی، نصرت الدوله چهارده ماه بم را محاصره کرد و پیرامون آن عماراتی بنا نهاد (ذوالفقار کرمانی، ص ۲۰) که بتدریج به نام لشکر فیروز معرف شد.

۳) قلعه (ارگ) بم. شهر قدیمی در محوطه ای محصور در شمال شرقی شهر کنونی بم، که به نوشته وزیری کرمانی (۱۳۵۴ ش، ص ۹۲) بر روی سنگی به ارتفاع حدود دویست ذرع قرار دارد و بزرگترین قلعه سالم ایران است. این قلعه از دو قسمت تشکیل شده است: قسمت شمالی که بر روی تپه ای سنگی و مرتفع قرار دارد، و قسمت جنوبی که در گودی واقع است. در دوره قاجاریه، به لحاظ عظمت قلعه، اعتمادالسلطنه (۱۳۶۷-۱۳۶۸ ش، ج ۱، ص ۴۷۰) آن را «قلعه خدای آفرین» ضبط کرده است. امروز همه قسمتهای این ارگ، به صورت آثار باستانی نگهداری می شود،‌ و قسمتی از شمال آن بازسازی شده است. شهر قدیمی ظاهراً تا ۱۲۵۳ مسکونی بوده، و پس از آن بتدریج از سکنه خالی شده است. مدتی از ارگ آن (قسمت شمالی) به عنون پادگان استفاده می شد (وزیری کرمانی، ۱۳۵۴ ش، ص ۹۴). شهر قدیمی بم ویژگیهای شهرهای ایران بویژه شهرهای خراسان دوره اسلامی را دارد، و مشتمل بوده بر قلعه یا ارگ (حاکم نشین) و خزاین و زندان. قسمت اصلی شهر (به اصطلاح جغرافیانویسان قدیم: شارستان) و گرداگرد آن (رَبَض) با برج و بارو از هم جدا می شد. امروز گاهی به اشتباه همه قسمتها را ارگ یا قلعه می گویند. هسته مرکزی شهر (جای مسکون) که در گودی قرار گرفته، به شکل مربع مستطیل با شیبی از مغرب به مشرق به طول حدود ۴۲۵ متر، و عرض آن از شمال به جنوب حدود سیصد متر است (گوبه ، ص ۳۰۵)، ارگ (حاکم نشین)، در شمال این مربع مستطیل و متصل به آن بر روی کوه سنگی واقع است و از فراز آن کوههای شاهسواران در جنوب دیده می شود. محوطه کوچکی در شمال غربی شهر قدیمی به مساحت حدود ۱۷۵ مترمربع قرار گرفته که احتمالاً بعداً به آن الحاقاتی شده است (همانجا). دژ قدیمی، با خندقی در جنوب که پلی روی آن بوده، و با برجها و باروی (چهار حصار) کنگره دار محافظت می شده است. این دژ بارها مرمت شده است. دروازه اصلی در جنوب پس از پل قرار دارد، و آثار دروازه شمالی با برجی کنار آن به نام کَتِ کِرْم (یا کَدِ کرم)، میان دیوار دوم و سوم دیده می شود. شهر مشتمل بر میدان و بازار و تکیه و مسجد و حسینیه و زورخانه و چاه و آسیای بادی و اصطبل با آخور (پس از دیوار دوم)، و حمام و زندان بود و با چند بارو و برج حراست می شد. پس از دیوار بلند دوم و دروازه آن، محوطه ای با اتاقهای متعدد برای نگهبانی دیده می شود، که چاهی در آن حفر شده و ساختمان دو طبقه کنار آن هنوز برجاست که احتمالاً در دوره ای قدیمی بر روی بناهای قدیمتر ساخته شده است. مجموعه میرزا نعیم در مشرق بازار قرار دارد که اخیراً تعمیر شده است. محوطه حاکم نشین با برج و بارو، و دروازه و حرم حاکم در جنوب آن و خانه ای به نام «چهارفصل» پس از دیوار سوم قرار گرفته که سالمترین قسمت به جا مانده از شهر قدیمی است که پیش از انقلاب اسلامی تعمیر شده است. ویرانه های مسجد در قسمت جنوبی شهر در مشرق بازار قرار دارد که در محوطه شمالی آن محله‌ اعیان نشین بود، و نزدیک آن زورخانه ای با عمق ۵/۱ متر به شکل مربع قرار داشت. ساختمان اصطبل و طویله در محوطه زیر ارگ، و میدانی در بالای بازار با کاروانسرایی نزدیک آن قرار گرفته است. مسجدی نیز که احتمالاً بر روی خرابه های مسجد جامع (از دوره صفاریان)‌احداث شده است، محرابی با تاریخ ۸۱۰ دارد. امروزه از مسجد جامع دوره صفاریان،‌ براثر خاکریزی بر سطح مسجد دوره صفاریان، بر روی مسجدی قدیمیتر بنا شده بوده است. در کنار مسجد، چاهی وجود دارد که نزد اهالی مقّدس است. در سال پیروزی انقلاب اسلامی نماز عیدفطر در همین مسجد که حیاطی مربع شکل دارد خوانده شد. در سوگواریهای مذهبی، مردم از شهر جدید بم به این مسجد می روند و در محراب آن شمع روشن می کنند. به نظر گوبه، از رودی که از شمال ارگ می گذشته،‌ نهری حفر شده بوده که وارد شهر می شده است (ص ۳۰۶)، و امروزه بستر خشک آن دیده می شود. مقدسی (ص ۴۶۵)‌ نیز از نهری نام برده که از محله‌ بزازان می گذشته است و ظاهراً مقصود او همان نهر است. همچنین مقدسی از یکی از مساجد جامع که اصطخری (ص ۱۶۶) و ابن حوقل (ص ۳۱۲)‌ نیز از آن نام برده اند، سخن گفته است که آثار آن در مغرب محوطه اصلی به جا مانده است. شمال غربی آن کاروانسرا و حسینیه ای قدیمی قرار دارد. محله قدیمی بزازان بیش از همه قسمتها ویران شده است. در شمال این محله، دروازه ای با باروی کنگره دار، قسمت اصلی شهر را از ارگ جدا می کند که پس از آن قسمت دوم شهر قرار گرفته و با خیابان شرقی – غربی از قسمت اول جدا شده است. عمده ترین ساختمان آن، میدانی است که در کناره های آن آخورهای اسب، و در قسمت جنوب شرقی آن چاهی قرار گرفته است. آثار آسیای بادی در قسمت شمال غربی آن دیده می شود. بالای آخورها در طبقه دوم جای سربازان بوده است. گویا در همین جا بوده است که لطفعلی خان زند، پس از درگیری با حاکم بم دستگیر می شود. در قسمت غربی این محوطه، پس از جایگاه سربازان و میدان و آخور، کاروانسرای قدیمی واقع شده است. در قورخانه، خانه نظامیان دو طبقه است. زندان در محوطه اداری حاکم نشین قرار دارد که پس از گذشتن از دالانی به عمق چهارمتر به محوطه پهن تری متصل می شود. به نظر پوپ ، ویرانه های دیواری که در مشرق شهر قدیمی در محله باغ دروازه (امروزه نزدیک گورستان) دیده می شود، بقایای مسجد حضرت رسول صلّی اللّه علیه و آله و سلّم است که عبدالله بن عامر در دوره‌ عثمان آن را بنا کرده است (ج ۳، ص ۹۳۰؛ ظاهراً پوپ این مطلب را از کتاب سفرنامه ژنرال سرپرسی سایکس، ص ۲۵۴، و سایکس آن را از تاریخ کرمان، وزیری کرمانی، ۱۳۶۴ ش، ج ۱، ص ۲۸۰، گرفته است). اما این مطلب چندان صحیح به نظر نمی رسد، زیرا رفتن عبدالله بن عامر به شمر بم در کتابهای معتبری مانند فتوح البلدان بلاذری و تاریخ الرسل و الملوک طبری نیامده است؛ بعلاوه مسلمانان مساجد را در داخل شهر می ساختند، نه در کنار شهر، سایکس محله‌کنونی گوزاران را کنار رود کجاران (گزاران) شاهنامه می داند (سایکس، همانجا).

وضع ساختمان قلعه از دوره‌ ناصرالدین شاه (حک: ۱۲۶۴-۱۳۱۳) تاکنون تغییر چندانی نکرده است. به نوشته‌ ذوالفقاری کرمانی (ص ۲۳)، در دوره‌ ناصرالدین شاه، قطر دیوار قلعه ۲۸ ذرع، وعرض خندق دوازده ذرع بود. دروازه‌ اصلی در جنوب بود و از روی پلی چوبی وارد شهر می شدند. قلعه دارای ۵۱ برج در پیرامون، و نُه برج با شکلهای مختلف و بسیار بزرگ بود. برج میان دیوار غربی، سیزده ضلع بیقاعده داشت و محیط آن ۱۰۴ ذرع بود. از زیر آن آبی از بیرون وارد شهر می شد، اما در همه خانه ها برای هنگامی که در محاصره قرار می گرفتند چاه کنده بودند که عمق آنها میان پنج تا هشت ذرع بود. از دروازه اول که داخل شهر می شدند، نخست از میان بازاری رو به شمال می رفتند که طول آن ۱۲۰ ذرع و عرض آن چهار ذرع بود که از هر سو راسته بازار داشت. برای ورود به ارگ می بایست از سه دروازه می گذشتند، به عبارت دیگر شهر با ساخت دیوار محافظت می شد. در شمال، در دیوار قلعه رو به بیرون دروازه ای بود که مخصوص اهل ارگ بود و به آن دروازه کَتِ کَرْ می گفتند. پس از شکست آقاخان محلاتی، سکونت در قلعه و شهر قدیمی ممنوع شد، از اینرو مردم بیرونِ قلعه را آباد کردند (ذوالفقار کرمانی، ص ۲۰، ۲۳-۲۴).

پیشینه. الف) پیش از اسلام. درباره بم پیش از اسلام و قلعه آن اطلاع چندانی در دست نیست. به نوشته‌ اعتمادالسلطنه (۱۳۶۷-۱۳۶۸ ش، همانجا)‌ بم از بناهای بهمن بن اسفندیار است. در اواخر دوره اشکانیان، از لشکرکشی اردشیر به منطقه ای که بم در آن قرار داشت مطالب فراوانی در دست است نام آثار باستانی پیرامون قلعه بم امروزی، مانند نرماشیر و قلعه دختر، از زمان ساسانیان حتی پیش از آن در منابع دیده می شود. ظاهراً منطقه بم در دوره‌ اشکانیان نیز آباد بوده است. طبق کارنامه اردشیر بابکان، او در لشکرکشی خود به دژ گذاران (در شاهنامه: کجاران) با هفتان بوخْت ( در شاهنامه: هفتواد)، پادشاه آن منطقه، به جنگ پرداخت (ص ۵۵-۶۱) فردوسی محل کجاران را در خطه‌ دریای پارس (خلیج فارس و دریای عمان)‌ آورده است (ص ۱۳۹)‌. از لحاظ جغرافیای آن زمان، دریای پارس پهناورتر بود وبطلیموس آن را پرسیکوس سینوس ضبط کرده است (مشکور، ص ۱۲).

طبق مطالب کارنامه اردشیر بابکان، هفتان بوخت در دژ گذاران پادشاهی می کرد، و دژ گولار و دستگرد (دستجرد= مزرعه)، جزو دژ گذاران به شمار می آمد (ص ۵۵-۶۱) به نوشته فردوسی،‌ هفتواد پس از کشتن یکی از امرای محلی، بر سر کوهی نزدیک کجاران دژی ساخت (ß فردوسی، ج ۷، ص ۱۴۱-۱۴۲) که احتمالاً نخستین پایه های قلعه بم بود، چون در آن نزدیکی جز کوه سنگی که امروزه ارگ بم بر روی آن است، کوهی دیده نمی شود.

فردوسی رویداد تاریخی لشکرکشی اردشیر را با افسانه شگفت انگیزی در هم آمیخته است؛ برای مثال از دختر هفتواد «اختر» (بخت و اقبال)‌ سخن گفته که به پنبه ریسی می پرداخته است. او با پرورش کرمی در دوکدان و استفاده از فَره «اختر» (اقبال) کرم، توانسته بود طرازی فراوان بریسد که سبب ثروتمند شدن هفتواد شده بود. بنابر مطالب شاهنامه قلمرو هفتواد که شاه آن منطقه شمرده می شد، از دریای چین تا کرمان بود (همان، ج ۷، ص ۱۴۳). طبق مطالب کارنامه اردشیر بابکان، هنگام لشکرکشی اردشیر به گذاران، هفتواد بر بومِ سِند و مکران و دریای پارس نیز فرمانروایی داشت (ص ۵۷). اردشیر بی شک از راه سیرجان – دارزین یا جیرفت – دارزین به بم لشکر کشیده است. چون لشکر دوازده هزار تنی او نمی توانسته است از مسیر بدون آب (رود) و چمنزار پیشروی کند، در شاهنامه بارها از واژه آبگیر در مسیر این لشکرکشی سخن به میان آمده که ظاهراً مقصود هلیل رود یا رود لاله زار است (فردوسی، ج ۷، ص ۱۴۵، ۱۴۷).

در کارنامه اردشیر بابکان همچنین آمده است که در جنگ دوم، پس از پیروزی اردشیر و کشته شدن هفتان بوخت، اردشیر «خواسته و زر و سیم از آن به دژ به هزار بار شتر کرد [و] به گوار (اردشیر خُرّه) گسیل کرد» (ص ۸۷). طبری (سلسله اول، ص ۸۲۰) نیز این مطالب را تـایید کرده است. به نوشته او، اردشیر به اَلّار (نولدکه، ص ۴۱-۶۹: گُلار) از رستاق (از مناطق روستایی) کوجَران (کجاران) لشکرکشید و مال و گنج فراوان به دست آورد که این ثروت بی تردید از تولید ابریشم آن منطقه بوده است. ظاهراً انگیزه لشکرکشی اردشیر به گذاران نیز به دست آوردن ثروت حاصل از ابریشم بوده است. بارون کارا دو وو، پس از بررسی دقیق مطالب شاهنامه، به این نتیجه رسیده است که خاستگاه ابریشم، باید ایران باشد، نه چین (ج ۱-۲، ص ۲۹۰).

ب) پس از اسلام. به نوشته افضل الدین کرمانی (ص ۱۲۱)، کرمان را عبدالله بن عامر کُرَیْز گشود و تربت او در بم است. برخی نیز گویند آنجا را عمربن عبدالعزیز فتح کرد، اما نخستین بار بلاذری (ص ۵۵۱) نام بم را آورده است. به نوشته او، هنگام فرار یزدگرد و سقوط شیرجان (سیرجان) ابوموسی اشعری، ربیع بن زیاد را به کرمان گسیل داشت. او نواحی پیرامون شیرجان را گشود و با اهل بم و اندغار [از شهرهای قدیمی کرمان] صلح کرد، اما بعداً این بلاد کفر ورزیدند و پیمان شکستند. در دوره بعدی، بویژه پس از استحکام حکومت مرکزی در بغداد و رونق گرفتن اقتصاد منطقه، اطلاعات ما از بم بیشتر است. از قرن سوم و چهارم از بم و از جاده هایی که بم را با مناطق و شهرهای دیگر پیوند می داده مطالبی آمده است. ابن خردابه (ص ۴۹، ۵۴) و قدامه بن جعفر (ص ۱۹۶) از جاده بم – جیرفت تا نرماشیر سخن گفته اند. قلعه بم در آن دوره مشهور بوده است، به طوری که یعقوب لیث در شوال ۲۵۹ رهسپار نیشابور شد و محمدبن طاهر را دستگیر کرد و خود و خاندانش را در قید و بند به قلعه کرمان فرستاد (یعقوبی، ص ۸۵)‌ یعقوبی (ص ۶۲) در قلاع کرمان از قلعه بم سخن گفته می افزاید: «قلعه کرمان که به آن قلعه بم می گویند…» ظاهراً این سخن به لحاظ اهمیت قلعه‌ بم در آن دوره در ولایت کرمان بوده است. ابن فقیه (ص ۲۰۶، ۲۰۸) بم و جیرفت و هُرموز را از شهرهای کرمان آورده و فاصله جیرفت – بم را بیست فرسنگ نوشته است. ابن رسته (ص ۱۰۶) نخستین بار بم را از کوره های استان کرمان ضبط کرده است. از قرن چهارم به بعد، به لحاظ پیدایش مرکزیت درسرزمینهای خلافت و توسعه یافتگی اقتصادی – اجتماعی جهان اسلامیِ آن روز، اقتصاد بم نیز رونق گرفت، زیرا آب فراوان داشت و در مسیر جاده ای بود که از کویر می گذشت. بم از یک سو مناطق جنوب شرقی ایران را به خراسان (و ماوراء النهر) و چین و ماچین، و از سوی دیگر ایالات سیستان، سند و کابل و حتی هندوستان را به بغداد (مرکز خلافت) پیوند می داد و از این طریق با آن مناطق مراوده‌ اقتصادی داشت؛ از اینرو به یکی از کانونهای برخورد فرهنگی و اجتماعی قومهای مختلف تبدیل شد، و نیز محل داد و ستد کالاهای ممالک مختلف گردید. در این دوره، کرمان از لحاظ جغرافیایی به دو بخش شرقی و غربی تقسیم و، دوشق خوانده می شد:‌ شق شرقی مشتمل بر بم و نرماشیر و جیرفت بود (محمدبن ابراهیم، ص ۳۲، حاشیه). بم در این دوره به لحاظ رشد شهرنشینی در بلاد اسلامی، از طریق هرموز و دریای فارس با عراق و شام و مصر روابط اقتصادی یافت؛ و ناحیه بم با دهکده های حاصلخیز و آب و هوای خوش که بهتر از جیرفت بود، شهرت پیدا کرد. اصطخری (ص ۱۶۴) و ابن حوقل (ص ۳۱۲-۳۱۵) از دیوار مستحکم بم و جاده های آن تا سیرجان و هرموز، و از طرازی [=کارگاهی] که در آنجا سلطان داشت مطالبی آورده اند و محصولات آن را ستوده اند؛ از جمله جامه های بلند که به عراق و مصر و خراسان صادر می شد، طیلسانها،‌ و جامه هایی عالی که هریک حدود سی دینار ارزش داشت و در عراق و خراسان و مصر به فروش می رفت (نیزß مقدسی، همانجا). در ۳۷۲، به نوشته‌ مؤلف حدود العالم (ص ۱۲۸)، «بم شهری است با هوایی تن درست و اندر شهرستان وی حصاری است محکم و از جیرفت مهتر است، و اندر وی سه مزگت [=مسجد] جامع است، یکی خوارج را و یکی مسلمانان را، و یکی اندر حصار، و از وی کرباس عامه و دستار بمی و خرما خیزد.»

ظاهراً پس از قرنها دوباره بم به تولید ابریشم دست یافت و توانست فرآورده های ابریشمی خود را به بلاد دیگر صادر کند و به احتمال قوی مبدا «جاده ابریشم» بم بوده است. قلعه بم از قرنهای نخستین اسلام تا دوره قاجاریه ۱۲۵۵-۱۲۵۶، اغلب پناهگاه شورشگران بوده است، به طوری که در ۲۹۷ سُبکَری، حاکم فارس، پس از شکست خوردن از سردار خلیفه در شیراز، به بم پناهنده شد (ابن اثیر، ج ۶، ص ۱۳۶) در ۳۲۴. معزالدوله دیلمی در یورش به کرمان، بم را تصرف کرد (همان، ج ۶، ص ۲۵۵) در ۳۶۴، یُوزتُمُر پس از شکست از مطهربن عبدالله، سردار عضدالدوله، وارد بم شد و حصاری گردید (همان، ج ۷، ص ۶۲). در ۳۹۱، بهاء الدوله دیلمی به سرداری استاد هرمز به بم حمله کرد. در این هنگام طاهربن خلف از صفاریان در قلعه بم به سر می برد (همان، ج ۷، ص ۲۱۰) در۴۹۲، تیرانشاه، پسر تورانشاه فرزند قاوُرْت، پس از شورش مردم کرمان بر ضد او به شهر بم فرار کرد، اما اهالی بم از ورود او به شهر جلوگیری کردند و با وی جنگیدند (همان، ج ۸، ص ۲۰۳) در ۵۸۴، افضل الدین کرمانی در عِقدالعُلی برای نخستین بار بم را ولایت ضبط کرده است. به نوشته او، بم ولایتی معمور از بلاد کرمان بود و از آنجا ابریشم صادر می شد (ص ۱۲۸) در دوره سلاجقه، به دستور محمدبن ارسلان شاه (۵۳۶-۵۵۱) مساجد و رباط و مدرسه در بم و جیرفت ساخته شد (محمدبن ابراهیم، ص ۴۲) ادریسی، جغرافیادان بزرگ جهان اسلام در بلاد مغرب (۴۹۳-۵۶۰) از کارگاههای پارچه های پنبه ای و طیلسانهای فاخر بم که بازرگانان به بلاد مصر و شام و عراق می آورده اند، مطالبی گفته که نشان دهنده رونق صنایع دستی دربم و پیوندهای اقتصادی بم با دیگر بلاد اسلامی است (ج ۱، ص ۴۳۵) در قرن ششم، بم از لحاظ مرکزیت سیاسی وضع خاصی پیدا کرد، به طوری که در حکومت ملک ارسلان بهرامشاه بن طغرل (متوفی ۵۶۷ یا ۵۷۰)، برای نخستین بار «دارالملک» خوانده شد (محمد بن ابراهیم، ص ۵۶، ۶۹، ۷۱) در اواخر قرن هشتم، در تسلط غزان بر کرمان، فرزند کهین ملک دینار عجمشاه (حک:‌ ۵۹۲-۶۰۰) در بم حکومت می کرد (همان، ص ۱۹۲)‌ در اوایل قرن هفتم، یاقوت حموی بم را «مدینه جلیل» و از شهرهای بزرگ کرمان نوشته و آب آن را از قنات دانسته است (ج ۱، ص ۷۳۷) که نشاندهنده آبادیها و کشتزارهای پیرامون قلعه بم (شهر بم در آن روزگار) است، چون آب قنات به قلعه که در ارتفاع قرار داشت سوار نمی شد و احداث قناتها برای کشت در نواحی اراضی جنوب قلعه کنونی بم بود. این اراضی امروزه مشتمل بر شهر بم و حومه آن است. ظاهراً از اوایل قرن هفتم،‌ گروههایی از مردم در خارج از قلعه نیز ساکن بوده اند. از قرار معلوم بر اثر حمله مغول و جنگهای فراوان پس از آن، در بم دشواریهای اقتصادی – اجتماعی پدید آمده بود، به طوری که رشیدالدین فضل الله (۶۴۵-۷۱۸) به پسرش که حاکم کرمان بود، دستور داد مدت سه سال مردم کوره‌ ولایت بم را از پرداخت مالیات معاف کند تا کشتزارهای ایشان شود (رشید‌الدین فضل‌الله، ص ۱۰-۱۲).

در ۶۹۶ غازان‌خان، محمدشاه پسر حجاج سلطان را به کرمان فرستاد، چون در این هنگام نصرت مَلِک شورش کرده و در قلعه بم متحصن شده بود (وصاف حضره، ص ۱۸۱). بر طبق مطالب تاریخ آل‌مظفر، امیر مبارز‌الدین (۷۰۰-۷۶۵) از شاهان آل‌مظفر،‌ پس از چهار سال محاصره قلعه بم، آن را گشود (کتبی، ص ۴۴-۴۵) و سرانجام در قلعه بم درگذشت. بم در دوره آل‌مظفر رو به ویرانی نهاد (همان، ص ۱۴۴). حمدالله مستوفی قلعه بم را همان قلعه هفتواد دانسته است. به نوشته او «کرم هفتواد در بم بترکید» (ص ۱۴۰). در ۷۴۲، هنگام یورش امیر مبارزالدین به قلعه بم، اخی شجاع‌الدین خراسانی که مدتی کوتوال قلعه بم بود، ارگ بم را تعمیر کرد و آماده دفاع شد (وزیر کرمانی، ۱۳۶۴ ش، ج ۱، ص ۴۸۳).

در این هنگام، بم دارای خندق و حصاری بود (معین‌الدین یزدی، ج ۱، ص ۱۳۰) که کما بیش مطابق با خندق و حصار امروزی قلعه بم است. پس از حمدالله مستوفی، دیگران هم بم را همان قلعه هفتواد دانسته‌اند، از جمله معین‌الدین یزدی در ۷۶۷ می‌نویسد: «در خطه بم قلعه‌ای است که از بلندی ایوان به عمارت سلیمان اشتهارد یافته است و در تواریخ عجم ذکر آن به دژ هفتواد مانده است» (ج ۱،‌ ص ۱۲۳).

در ۸۱۱، میرزا ابابکر، از سرداران تیموری، ‌در خطه بم، شهر و بلوکات پیرامون آن را مدتی تصرف کرد (خواندمیر، ج ۳، ص ۵۷۱). در اوایل قرن نهم، مردم در بیرون از قلعه بم هم ساکن بوده‌اند، زیرا طبق مطالب رساله مقامات عرفای بم (اوبن، ص ۱۷۸) «چون ابابکر به بم آمد، لشکر از هر طرف بر او گرد آمدند و او را ترغیب کردند به عمارت قلعه بم چنانکه حکم کردند که خلق بروند و بنیاد عمارت کنند و خانه‌ها به اندرون قلعه برند.»

در ۸۵۷، طبق مطالب مقامای عرفای بم (همان، ص ۱۲۴) هنگامی که سلطان سنجر ]=بابر میرزا[ کرمان را گشود، در بم قحطی پیش آمد «چنانکه در بم بر دو دولتخانه سید ]طاهرالدین محمد، از عرفای بزرگ بم[ بسیار خلق جمع می‌شدند و نان می‌گفتند و جان می‌دادند.» در ۸۶۰،‌ سیدطاهرالدین محمد، ‌در این شهر به قتل رسید (همان، ص ۱۲۹-۱۳۱). به نوشته میرمحمد سعید مشیزی (بردسیری) در ۱۰۴۷، بم با جیرفت و نرماشیر و خبیص جزر ولایت اربعه به شمار می‌آمد (ص ۹۵، ۲۱۷، حاشیه). در ۱۱۰۵ که شاه سلطان حسین جانشین پدرش شد، محمود افغان نیز به ایران حمله کرد. محمود افغان در حمله به نرماشیر، به کوتوال قلعه بم نامه نوشت،‌ اما حاکم با او همراهی نکرد (باستانی پاریزی، ص ۳۸۰). پس از محمود، اشرف غلزائی بر سر کار آمد. در این دوره اوغانان ]=افغانها[ توانستند بم را مانند گواشیر و نرماشیر و خبیص و گَوک (گلباف کنونی) و رفسنجان تصرف کنند (وزیری کرمانی، ۱۳۶۴ ش، ج ۲،‌ ص ۶۵۱). در ۱۲۰۹، لطفعلی خان زند از دست لشکریان آقامحمد به قلعه بم گریخت (سپهر، ج ۱، ص ۶۹). او مسافت شهر کرمان تا قلعه بم را که ۳۴ فرسنگ بود، در یک شبانه‌روزی طی کرد (موسوی اصفهانی، ص ۳۸۹). پس از آن، آقا محمدخان قاجار (حک: ۱۲۰۰-۱۲۱۱) ششصد اسیر را در کرمان زد، و سرهای آنان را با سیصد اسیر به بم فرستاد، حاکم بم نیز آن سیصد اسیر را به قتل رسانید و با سرهای این نهصد تن مناره‌ای در شهر برپا کرد که هفده سال پس از آن (۱۲۲۶) سیاح انگلیسی، پاتینجر،‌ آن را به چشم خود دید (ص۲۵۵، پانویس ۲). به نوشته او بازار بم بزرگ و پر از انواع کالاها بود (ص ۲۳۰). به نوشته شیروانی در ۱۲۴۸، بم هزار خانه داشت و دارای میوه‌های گرمسیری و سردسیری بود (ص ۱۴۸). به نوشته اعتمادالسلطنه،‌ در ۱۲۵۵ «آقاخان محلاتی، ابن‌شاه خلیل‌الله رئیس طایفه اسماعیلیه که سابقاً به بم متحصّن شده بود،‌ اطمینانی یافته به دارالخلافه آمد» (۱۳۶۳-۱۳۶۷ ش، ج ۳، ص ۱۶۴۹). به نوشته وزیری کرمانی (۱۳۵۴ ش، ص ۹۴) آقاخان محلاتی در ۱۲۵۳ پس از شورش، قلعه بم را مامن خود ساخته بود. در ۱۲۷۱، ارگ بم تعمیر شد (اعتمادالسلطنه، ۱۳۶۳ ش، ج ۱، ص ۹۵). در ۱۲۹۳، به نوشته وزیری کرمانی (۱۳۵۴ ش، همانجا)، در بالای ارگ بم آسیای بادی بود که با باد شمال به حرکت در می‌آمد. در دوره ناصرالدین شاه، در ۱۲۶۸، دو رشته قنات در بم و نرماشیر احداث شد (اعتمادالسلطنه، ۱۳۶۳ ش، ج۱،‌ ص ۹۲). در این دوره منسوجات بم معروف بود (اعتمادالسلطنه، ۱۳۶۷-۱۳۶۸ش،‌ ج۱،‌ص ۴۷۰). در ۱۲۹۷ فیروزمیرزا فرمانفرما در سفرنامه کرمان و بلوچستان می‌نویسد: ‌«شهر (بم) که در زیر ارگ واقع شده بکلی خراب می‌باشد که خانوار هم ساکن نیست» (ص ۷).

منابع: ابن‌اثیر، الکامل فی‌التاریخ، بیروت ۱۴۰۵/۱۹۸۵؛ ابن‌حوقل، کتاب صوره‌الارض، چاپ دخویه، ‌لیدن ۱۹۶۷؛ ابن‌خرداذبه، کتاب المسالک و الممالک،‌ چاپ دخویه، ‌لیدن ۱۹۶۷؛ ابن‌رسته، کتاب الاعلاق النفیسه، ‌چاپ دخویه، لیدن ۱۹۶۷؛ ابن‌فقیه، مختصر کتاب البلدان، چاپ دخویه، لیدن ۱۹۶۷؛ محمدبن محمد ادریسی، کتاب نزهه المشتاق فی اختراق الآفاق، قاهره ]بی‌تا[؛ ابراهیم‌بن محمد اصطخری،‌ کتاب مسالک الممالک، چاپ دخویه،‌ لیدن ۱۹۶۷؛ ‌محمدحسن‌بن علی اعتماد‌السلطنه،‌ تاریخ منظم ناصری، چاپ محمد اسماعیل رضوانی، تهران ۱۳۶۳-۱۳۶۷ ش؛ همو، المآثر و الآثار،‌ در چهل سال تاریخ ایران، چاپ ایرج افشار، ج ۱، تهران ۱۳۶۳ ش؛ همو، مرآه البلدان، چاپ عبدالحسین نوائی و میرهاشم محدث، تهران ۱۳۶۷- ۱۳۶۸ ش؛ احمد بن حامد افضل‌الدین کرمانی،‌ عقدالعلی للموقف الاعلی، چاپ علیمحمد عامری نائینی، تهران ۱۳۵۶ ش؛ ژان اوین، «مقدمه بر دو رساله صوفیانه، مقامان طاهرالدین محمد و شمس‌الدین ابراهیم»، فرهنگ ایران زمین، ج ۲ (۱۳۳۳ ش)؛ ایران. وزارت کشور،‌ قانون تقسیمات کشور و وظایف فرمانداران و بخشداران،‌ مصوب ۱۶ آبانماه ۱۳۱۶، تهران ] بی‌تا[؛ محمد ابراهیم باستانی پاریزی، سیاست و اقتصاد عصر صفوی، تهران ۱۳۵۷ ش؛ احمدبن یحیی بلاذری، فتوح البلدان، چاپ عبداله انیس طبّاع و عمر انیس طبّاع، پیروت ۱۴۰۷/۱۹۸۷؛ هنری پاتینجر، مسافرت سند و بلوچستان، اوضاع جغرافیائی و تاریخی، ترجمه شاهپور گودرزی، تهران ۱۳۴۸ ش؛ ‌حدود العالم من المشرق الی المغرب، چاپ منوچهر ستوده،‌ تهران ۱۳۴۰ ش؛ حمدالله‌بن ابی‌بکر حمدالله مستوفی، کتاب نزهه القلوب، چاپ گی‌لسترنج، لیدن ۱۹۱۵، چاپ افست تهران ۱۳۶۲ ش؛‌ غیاث‌الدین‌بن همام‌الدین خواندمیر، تاریخ حبیب‌السیر، چاپ محمد دبیرسیاقی،‌ تهران ۱۳۵۳ ش؛ ذوالفقار کرمانی، جغرافیای نیمروز، تهران ۱۳۷۴ ش؛ حسینعلی رزم‌آرا، فرهنگ جغرافیایی ایران (آبادیها)، ج ۸:‌ استان هشتم (کرمان و مکران)، ‌تهران ۱۳۵۵ ش؛ رشیدالدین فضل‌الله، کتاب مکاتبات رشیدی، چاپ محمد شفیع، لاهور ۱۳۶۴/۱۹۴۵؛ پرسی مولزورث سایکس، سفرنامه ژنرال سرپرسی سایکس، ترجمه حسین سعادت نوری، ‌تهران ۱۳۳۶ ش؛ محمدتقی سپهر، ناسخ‌التواریخ:‌ سلاطین قاجاریه، چاپ محمدباقر بهبودی، تهران ۱۳۴۴-۱۳۴۵ ش؛ زین‌العابدین بن‌اسکندر شیروانی، بستان السیاحه،‌ یا، سیاحت‌نامه، تهران ۱۳۱۵، ‌محمد بن جریر طبری،‌تاریخ الرسل و الملوک، چاپ دخویه، لیدن ۱۸۷۹-۱۸۹۶، چاپ افست تهران ۱۹۶۵؛ ابوالقاسم فردوسی، شاهنامه فردوسی، متن انتقادی، مسکو ۱۹۶۳-۱۹۷۱؛ فیروز میرزابن عباس‌میرزا فرمانفرما، سفرنامه کرمان و بلوچستان، چاپ منصوره اتحادیه (نظام مافی)،‌ تهران ۱۳۶۰ ش؛ قدامه بن جعفر، کتاب الخراج، چاپ دخویه، لیدن ۱۹۶۷؛ کارادووو، متفکران اسلام، ترجمه احمد آرام، ج ۱-۲،‌ تهران ۱۳۶۳ ش؛ کارنامه اردشیر بابکان، با متن پهلوی، آوانویسی،‌ ترجمه فارسی و واژه‌نامه، چاپ بهرام فره‌وشی، تهران ۱۳۵۴ ش؛ محمود کتبی، تاریخ آل‌مظفر،‌ چاپ عبدالحسین نوائی، تهران ۱۳۶۴ ش؛ هاینس گویه،‌ «ارگ بم» ترجمه کرامت‌الله افسر، در نظری اجمالی به شهرنشینی و شهرسازی در ایران، چاپ محمد یوسف کیانی، تهران ۱۳۶۵ ش؛ محمد مهدی محلاتی، جغرافیای شهر بم، تهران ۱۳۶۷ ش؛‌ محمدبن ابراهیم، تاریخ کرمان: سلجوقیان و غز در کرمان، چاپ باستانی پاریزی، تهران ۱۳۴۳ ش؛‌ مرکز آمار ایران،‌ سرشماری عمومی نفوس و مسکن ۱۳۷۵: نتایج تفصیلی کل کشور،‌ تهران ۱۳۷۶ ش؛ احمد مستوفی،‌ شهداد و جغرافیای تاریخی دشت لوت، تهران ۱۳۵۱ ش؛ محمد جواد مشکور، «نام خلیج فارس»، در مجموعه مقالات خلیج فارس، تهران ۱۳۶۹ ش؛ محمد سعید بن علی مشیزی، تذکره صفویه کرمان، تهران ۱۳۶۹ ش؛‌ علی بن محمد معین‌الدین یزدی، مواهب الهی، ‌چاپ سعید نفیسی، ‌تهران ۱۳۲۶ ش؛ محمد بن احمد مقدسی،‌ کتاب احسن التقاسیم فی معرفه الاقالیم، چاپ دخویه، لیدن ۱۹۶۷؛ محمدصادق موسوی اصفهانی، تاریخ گیتی‌گشا، با مقدمه سعید نفیسی، تهران ۱۳۶۳ ش؛ تئودور نولدکه،‌ تاریخ ایرانیان و عربها در زمان ساسانیان، ترجمه عباس زریاب، تهران ]تاریخ مقدمه ۱۳۵۸ ش[؛ احمدعلی وزیری کرمانی، تاریخ کرمان، چاپ باستانی پاریزی، تهران ۱۳۶۲ ش؛ همو، جغرافیای کرمان، چاپ باستانی پاریزی، تهران ۱۳۵۴ ش؛ عبدالله بن فضل‌الله وصاف حضره، تحریر تاریخ وصّاف، به قلم عبدالمحمد آیتی، تهران ۱۳۴۶ ش؛‌ یاقوت حمودی، معجم‌البلدان، چاپ فردیناند ووستنفلد،‌ لابیزیک ۱۸۶۶-۱۸۷۳؛ چاپ افست تهران ۱۹۶۵؛‌ احمدبن اسحاق بعقوبی، البلدان،‌ترجمه محمد ابراهیم آیتی،‌ تهران ۱۳۵۶ ش؛



نام شما *
ایمیل * (نمایش داده نمی شود)
سایت شما

copyright © 2017 , Kermaniec.IR